[spoiler]

پلاگین

[/spoiler] نکته ها از سوئد- قسمت سیزدهم-فرهنگ نمی دانم - زیر آسمان سوئد
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 @ 22:22

نکته ها از سوئد- قسمت سیزدهم-فرهنگ نمی دانم

زیر آسمان سوئد:ضرب المثل معروفی در زبان فارسی وجود دارد  که می گوید: "ندانستن عیب نیست.نپرسیدن عیب است". اما این ضرب المثل همیشه هم درمورد آدمهای دور و اطراف ما صادق نیست.شاید شما هم جزو آن دسته از افرادی بوده باشید و یا هستید که در برخورد با یک پرسش تخصصی و یا هرگونه پرسشی که نظر شخصی شما در تصمیم فردی که از شما پرسش می کند موثر خواهد بود، از گزینه "نمی دانم" کمتر استفاده کرده باشید و یا می کنید!

البته نیاز به توضیح نیست ولی توجه کنید که بین این موضوعات تفاوت های فاحشی وجود دارد و نباید این موضوعات با هم اشتباه شوند : یکی "مشورت" که در جریان آن تنها نظر شخصی شما پرسیده می شود تا در کنار سایر نظرات به یک تصمیم گیری مشخص برای فرد پرسشگر بیانجامد و دیگری "پرسش" که می تواند پاسخ شما منجر به تصمیم گیری آنی فرد و یا قضاوت او در قبال جریان یا موضوعی خاص شود.شیوه واکنش افراد به پرسش های مطرح شده تابع بسیار منظمی از جامعه و فرهنگی است که در آن زندگی می کنند یا کرده اند.اما علم رفتارشناسی درباره این موضوع برای ما چه پیامی دارد؟!


نمونه نخست:

از فردی پرسشی تخصصی می کنید و فرد مقابل در حال توضیح کامل (با جزئیاتی بیشتر از آنچه تصورش را می کردید) برای شماست.چه واکنشی نشان می دهید؟!

۱-سر خود را مرتب تکان می دهید و تقریبا هر ده ثانیه در تایید پاسخهای فرد مقابل می گویید: "بله.بله.اینها رو که می دونم..."!

۲-وسط حرفهای طرف می پرید و با ذکر "شکر میون حرفتون" و یا جملاتی مشابه این محور پرسش را بطور کامل و قبل از دریافت کامل پاسخ نخست تان تغییر می دهید.

۳-درحالی که فرد مقابل شما در حال پاسخگویی ست،در ذهنتان به فکر پرسش بعدی و یا به دنبال پاسخی درخور هستید و اساسا گوش دادن به پاسخ فرد مقابل را فراموش می کنید.

۴- با فراغ خاطر و با صبر و حوصله به پاسخ فرد مقابل گوش می دهید و حتی منتظر می مانید که او فرصت بیشتری پیدا کند که اگر موارد دیگری نیز همزمان به ذهنش خطور کرد برایتان بازگو کند.


نمونه دوم:

نمونه دیگر در سطح مدارس و دانشگاهها بسیار قابل توجه است.در کلاس درس هستید و مطلبی را که معلم یا استاد در حال توضیح دادن است به خوبی درک نمی کنید.چه می کنید؟! واکنشهای قابل انتظار:

۱- پس از اتمام جلسه به سراغ معلم یا استاد می روید.

۲-در کلاس درس تلاش می کنید تا حد امکان و به هر قیمتی پاسخ قانع کننده برای پرسش تان کسب کنید.

۳-خجالت پیشه می کنید و ترجیح می دهید در خانه و یا در فرصتی دیگر به تنهایی مطلب را درک کنید.

۴- اصلا نمی پرسید و برایتان هم مهم هم نیست که بپرسید چون اساسا شما از هر موضوعی در هر زمان که بخواهید می توانید اطلاعات کسب کنید.


نمونه سوم:

بطور نمونه، تصور کنید که در ایران هستید و شخصی در خیابان که حسابی سرگردان و کلافه برای پیدا کردن یک آدرس است از شما راهنمایی می خواهد.چه واکنشی نشان می دهید؟!

۱-تلاش می کنید تا حد امکان او را راهنمایی کنید حتی اگر واقعا چندان مطمئن هم از پاسختان نیستید.

۲- واژه "نمی دانم" را تا حد امکان بکار نمی برید و بجای آن از کلماتی نظیر "به احتمال خیلی زیاد" و یا "باید آنجا باشد" استفاده می کنید.

۳- می گویید خودتان هم تازه وارد هستید و اطلاعی ندارید ولی به او پیشنهاد می کنید از پلیس یا باجه های اطلاع رسانی استفاده کند.


نمونه چهارم:

شخصی از داخل ایران از شما برای مهاجرت و یا پیداکردن کار یا راهی برای اقامت پرسش هایی را مطرح می کند.واکنشهای قابل انتظار چیست؟!


۱-تلاش می کنید خودتان را علامه دهر نشان دهید و برایش از هر قضیه ای که علم کامل به صحت آنها ندارید سخنرانی کنید.

۲- برایش از بدیها و مشکلات عدیده خارج نشینی می گویید و غم غربت و مشکلات نژادپرستی و ندانستن زبان را آنچنان بزرگ می کنید که فرد مقابل از پرسش های خود پشیمان و ناامید شود.

۳- اصلا چون میلی به راهنمایی ندارید تلاش می کنید خودتان را بی اطلاع از هر موضوعی نشان دهید.حتی آدرس سایت اداره مهاجرت را هم نمی دانید!

۴- تاجایی که مطمئن هستید پاسخ می دهید و برای اطلاعات بیشتر او را به منابع معتبر و رسمی ارجاع می دهید.


نمونه پنجم:

یک بحث سیاسی مابین شما و چند تن از دوستان شما شکل می گیرد.واکنشها؟!

۱- به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستید که درباره هیچ موضوع یا رخداد تاریخی خودتان را بی اطلاع نشان دهید.بحث،بحث حیثیتی ست برای شما!

۲- درباره هر موضوعی با کمال اطمینان و اعتماد به نفس کامل سخنرانی می کنید و اجازه به دیگران هم نمی دهید که نظر شما را نفی کنند.

۳-در نهایت بحث، حتما باید احساس رضایت خاطر کنید که تمامی حرفهای شما به کرسی نشسته است و نظرات دیگران را تحت الشعاع نظر خود کرده اید.

۴- هرچند وقت یکبار از واژه "نمی دانم" در پاسخ برخی از بحث های تخصصی استفاده می کنید و برایتان خیلی حیاتی نیست که با نظرتان موافقت شود.


نمونه ششم:

شما یک پزشک هستید یا مهندس شده اید و یا تخصص خاصی در زمینه ای دارید که همگان شما را بواسطه آن می شناسند.حتی ممکن است یک پروفسور دانشگاه باشید.یک دانشجو یا یک فرد خیلی عادی از شما پرسشی بسیار ابتدایی در زمینه تخصص شما می کند و از شما پاسخ مناسبی انتظار دارد.بخاطر مرور زمان و یا هر دلیل دیگری،حضور ذهنی تان را از دست داده اید و از طرفی آبروی شغلی تان هم برایتان مهم است!

۱- با اعتماد به نفس کامل پاسخ می دهید حتی اگر خودتان هم متوجه نشوید که چه دارید به هم می بافید!

۲- می گویید که حضور ذهنی کافی در حال حاضر ندارید ولی تلاش می کنید دیرتر پاسخی مناسب به او بدهید.

۳- مجموعه ای از دانسته ها و ندانسته های خودتان را ترکیب می کنید و معجونی ناشناخته به وی تحویل می دهید!

۴- می گویید"نمی دانم" و فرد متخصص دیگری را به وی معرفی می کنید.

و بسیاری نمونه های دیگر...

* نکات پایانی:

-اگر به پرسش فردی که نخستین برخورد با شما را دارد پاسخی غیرمطمئن و اشتباه بدهید و پس از مدتی آن فرد به پاسخ صحیح پرسش های خود از طریق دیگری پی ببرد،تصور وی از شما برای همیشه مخدوش می شود و کمتر پیش می آید که مجددا از شما پرسشی کند.در عوض اگر از "نمی دانم" استفاده کنید و یا او را به منابع معتبر و صاحب صلاحیت معرفی کنید، این امکان وجود دارد که پس از مدتی او شما را نیز از پاسخ درست مطلع سازد و بدین ترتیب قضیه برای هر دوی شما روشن شود.


- بیشتر سوئدی ها در پاسخ هایشان از جملاتی نظیر "من اینطور فکر می کنم..." و یا "شاید..." و یا "ممکن است..." استفاده می کنند و این بخاطر این است که پس از طرح پرسش و یا اشتباه بودن پاسخ شان مورد بازخواست قرار نگیرند گرچه در بیشتر موارد وقتی از این جملات استفاده می کنند، شما باید به احتمال بالای نود درصد پاسخ شان را درست بدانید چون در غیراینصورت،اصولا از همان "نمی دانم" استفاده می کنند.


- برخی از عادتهای ما ریشه در گذشته ی ما دارند و اصلاح آنها در هیچ زمانی دیر نیست.


نگارش و تنظیم: علی مهدی پور

*درصورتی که قصد لینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینک کنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع درجایی کپی نکنید.هرکدام از ما با رعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.

نظرات (2)
پونه ||
جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 16:38
خیلی خوب بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
بهرام ||
جمعه 15 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:21
تحلیل جامعه شناسانه خوب و ارزشمندی بود . همه انسانها محصول تاریخ و فرهنگ گذشته سرزمینشان هستند و قادراند فارغ از تعصبات گوناگون , این فرهنگ را بنا براقتضای زمان و مکان و نیازهایشان ترمیم و بازسازی کنند. - ممنون از شما
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به زیر آسمان سوئد می باشد