[spoiler]

پلاگین

[/spoiler] فقر فرهنگی ما- بخش دوم - زیر آسمان سوئد
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 @ 16:39

فقر فرهنگی ما- بخش دوم


زیر آسمان سوئد: تاکنون یه این موضوع دقت کرده اید که ما بعنوان ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی می کنیم،تا چه اندازه با خودمان صادق هستیم و می توانیم با جسارت و اعتماد به نفس تمام و بدون هرگونه ترس یا تعارف،اطلاعات درست و بر اساس حقیقت را درباره محیط پیرامون و شرایط زندگی مان در غربت در اختیار اعضای خانواده،فامیل و دوستان خودمان در داخل ایران قرار دهیم؟! آیا می توانید به اعضای خانواده یا دوستان نزدیک خود همه جزئیات از شرایط زندگی یا کار خودتان را بگویید یا اینکه مرز و محدودیتی برای آن قائل هستید و اگر هستید،تا چه اندازه حقایق را آنچنان که واقعا هست بازگو می کنید وخودسانسوری نمی کنید؟! اینها پرسش هایی هستند که یک ایرانی غربت نشین کاملا با ماهیت آنها خیلی خوب آشناست و خوب می داند منظور از این پرسش ها چیست اما پاسخ به آنها شاید کار خیلی آسانی نباشد.با این همه،برای بهتر روشن شدن موضوع بویژه برای افرادی که داخل ایران هستند چند مثال عینی می آوریم.با توجه به تنوع طیف مخاطبان این مطلب،در تمامی مطالب زیر از عبارت "برخی از ما" استفاده شده تا موجب دلخوری تمامی دوستان نشود.

- شمای نوعی بعنوان یک فرد دانشجو یا یک فرد جویای کار یا یک پناهجوی بیکار در کشور سوئد حضور دارید و طبیعتا با توجه به نداشتن درآمد مناسب از کار،در وضعیت دانشجویی یا وضعیت نامساعد با امکانات خوابگاهی،دانشجویی یا کمپی بسر می برید.در یک اتاق بسیار کوچک چند ده متری با امکانات Share مثل آشپزخانه یا حتی سرویس بهداشتی مشترک زندگی می کنید اما با این همه از زندگی دانشجویی یا پناهجویی خود در سوئد خشنود و راضی هستید.نمی خواهید دیگران بدانند چگونه و در کجا زندگی می کنید بخاطر اینکه خانواده یا دوستان یا اعضای فامیل شما در ایران تصوری غیرواقعی و حباب گونه از زندگی در خارج از کشور دارند و از طرفی شما بخاطر داشتن رودرواستی و در تصور خودتان حفظ آبرو! نمی خواهید آنها از این موضوع اطلاع یابند،به نوعی تظاهر می کنید که در مکانی دیگر و با شرایط و امکانات بسیار بهتری کار یا زندگی می کنید! با این کار،در واقع شمای نوعی نمی خواهید آن رویا و تصور زیبا و غیرواقعی دوستان و یا اعضای خانواده و فامیل خودتان از زندگی در سوئد و اساسا زندگی در اروپا را خراب کنید حتی اگر لازم باشد برای این کار به آنها دروغ بگویید که البته لازمه ی آن این است که ابتدا به خودتان دروغ بگویید تا مبادا آرامش فکری شخصی تان بهم بریزد.



- در غربت مشغول به انجام کارهایی هستید که به هر دلیلی نمی خواهید اعضای خانواده یا فامیل یا دوستانتان در داخل ایران و چه در خارج از ایران از آن آگاهی یابند چون گمان می کنید که کاری که در غربت انجام می دهید یک کار دم دستی و کلاس پائین است!! کارهایی از نظیر خدمات نظافت خانه ها یا ادارات و ساختمانها،نگهداری از سالمندان در خانه،پخش پیتزا،پخش روزنامه،کار بعنوان گارسون در رستوران،رانندگی تاکسی،کارهای خرده ریز ساختمانی و غیره همه و همه برای شما کارهایی دم دستی و کلاس پائین محسوب می شود غافل از اینکه هیچ کاری هرگز و در هیچ شرایطی عار نیست.هر سوئدی حتی برای یکبار هم که شده طعم انجام کارهایی که شاید از نظر ما کارهای کلاس پائین یا دم دستی باشند را چشیده است و بسیاری از آنها با افتخار از کاری که برای امرار و گذران زندگی شان می کنند یاد می کنند و هرگز شرمی از گفتن شغل خود ندارند.کار شخصیت و جربزه و توانایی های فردی شما را نشان می دهد در حالیکه فرد بیکار یا کمک بگیر از سوسیال و یا کمک هزینه های دولتی از نگاه عموم جامعه یک فرد سربار جامعه تلقی می شود.بسیاری از ایرانی ها و سایر ملیت های خارجی به این حرفها در حد حرف اعتقاد دارند اما زمانی که به عمل می رسد از انجام چنین کارهایی سر باز می زنند! به شخصه سوئدی های فراوانی را چه پیر و چه جوان دیده ام که در صبح زود و در سپیده دم سرد و برفی روزهای سوئد خیلی شیک و ترتمیز در حالیکه لباس فرم خود را پوشیده است از روی سنگفرش زمین با افتخار کامل ته سیگارهای دورانداخته شده من و شمای نوعی را جمع می کند یا روزنامه پخش کن یا نظافت چی ساختمانی که با افتخار کار خود را انجام می دهد.

اما واقعا چرا برخی از ما تن به انجام این کارهای نادرست را می دهیم؟! تظاهر به داشتن یک زندگی خوب در تمامی ادوار زندگی و قبولاندن آن به دیگران حتا در زمانی که واقعا همه می دانند دانشجو یا پناهجو یا یک تازه وارد در خارج از کشور هستید و در عین حال شرایط شما برای آنها می تواند قابل درک باشد چه مشکلی از مشکلات ما را حل می کند؟! با کمی درنگ متوجه می شویم که این حفظ ظاهر و ظواهر زندگی و عار دانستن کار و تن ندادن به انجام هر کاری برای امرار معاش و گذران زندگی تنها به خارج از کشور محدود نمی شود بلکه اینها میراث های فرهنگی نادرستی هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه در طی سالها زندگی در وجود برخی از ما در زمان زندگی در ایران کاملا نهادینه شده است و به این سرعت هم قابل درمان نیست.کمی با خودتان بیشتر در مورد این موضوع فکر کنید.

- شاید حتما برای بسیاری از شمای نوعی که در خارج از ایران زندگی می کنید پیش آمده باشد که یک دوست یا یکی از اعضای خانواده یا فامیل شما از شما درباره شرایط مهاجرت به کشوری که در آن زندگی می کنید،پرسش هایی را مطرح کرده باشد و شما هم به نوعی یک سری اطلاعات عمومی و کلی را با توجه به سطح آگاهی تان از قوانین و مقررات به آنها منتقل کرده باشید اما تجربه نشان می دهد که در بسیاری از موارد،دوست یا فامیل شما به حرفها و راهنمایی های شما اعتماد نکرده و به نوعی تلاش می کند از راههای دیگری و تقریبا به شکلی که شما از آن باخبر نشوید به دنبال اطلاعات بیشتری برای شرایط مهاجرت بگردد که تا اینجا اصلا چیز بدی اتفاق نیافتاده است اما پرسش زمانی شکل می گیرد که چرا باید ما حتا بعنوان اعضای یک خانواده یا یک فامیل خانوادگی یا دوستان صمیمی آنقدر به هم نزدیک نباشیم و به همدیگر روحیه کمک رسانی نداشته باشیم و متحد نباشیم که به هم اعتماد داشته باشیم که می توانیم بهترین ها برای کمک به همدیگر باشیم! چرا برخی ازما نمی خواهیم دست هموطن یا دوست یا عضو خانواده ی مان را برای رشد و ترقی در زندگی اش بگیریم و چرا برخی از ما تظاهر می کنیم که بیشترین کمک در حد امکان مان را به آنها ارائه داده ایم در حالیکه خودمان در درون مان می دانیم که این کار را عمدا انجام نداده ایم! چرا علاقه  و اعتماد برخی از ما ایرانی ها به وکلای امور مهاجرت بیشتر از حتی عضو خانواده مان است؟! در اینکه وکلای امور مهاجرت کار تخصصی تری انجام می دهند شکی نیست اما چرا باید شرایط به گونه ای باشد که از همدیگر بگریزیم و نیازمان را در درجه اول به دیگران و غریبه ها بگوییم تا به خودی هایی که شاید می توانند بهترین پشتیبان های ما در غربت باشند! آیا اینها نشان از این ندارد که برخی از ما هنوز در برخی مبانی اخلاقی و فرهنگی دچار دوگانگی و ایراد هستیم و اگر هستیم و اعتراف به این موضوع داریم،چه اقدامی تاکنون برای بهتر شدن آن انجام داده ایم؟! برای تغییر در نحوه نگرش و رفتار هیچگاه دیر نیست.

- برخی از ما از نژادپرستی سوئدی ها می نالیم در حالیکه برخی از ما خودمان در باطن افکاری نژادپرستانه داریم.رفتار برخی از ما در قبال افغانی های مهاجر به ایران در شرایطی که زندگی سخت و دشواری را در افغانستان داشته اند و از روی فقر و بیکاری به کشور ما پناه آورده اند غیرانسانی و غیرقابل قبول است.سومالیایی ها را بخاطر بیکاربودن و سربار بودن آنها برای جامعه غرب مورد بدترین و بیشترین انتقادها قرار می دهیم درحالی که سربار بودن هم وطن های مان در داخل سوئد را قابل اغماض و ناچیز می دانیم غافل از اینکه بسیاری از این پناهجویان از روی بدبختی و ناچاری به کشور بیگانه پناهنده شده اند و لزوما همگی آنها دوست ندارند اینگونه زندگی کنند.مشکلاتی که سر راه ورود آنها به بازار کار در سوئد هست را نادیده می گیریم و گمان می کنیم ما ایرانی ها از دیگر ملیت ها کمتر تنبل هستیم.در اینکه شمار زیادی از ایرانی ها در سوئد به نسبت سایر مهاجرین دارای تحصیلات عالیه و مشاغل مناسب هستند و مالیات خودشان را مرتب پرداخت می کنند و با یادگیری زبان سوئدی در جامعه سوئد به خوبی درهم آمیحته شده اند شکی نیست اما آیا این می تواند دلیل کافی و منطقی ای برای انتقاد و قضاوت دیگران باشد که شاید توانایی ها و قابلیت ها و شرایط زندگی اش مثل ما نبوده و نیست! نه اینکه رویکرد دولت یا اداره مهاجرت سوئد در قبال کمک های مالی به پناهجویان یا پناهندگان را مورد انتقاد قرار ندهیم و آنها در بروز این معضل مقصر و شریک ندانیم اما نبایستی هم از طرفی دیگر با نگرشی ملیت گونه در جهت تفکیک مردم بر محور نژاد یا ملیت آنها رفتار کرد.رفتار ما بایستی بر محوری باشد که کمک به حل معضل موجود و نفع نقایص سیستم کند نه بر روی محوری که موجب جدایی ما مردم از یکدیگر شود. هر فردی چه سوئدی و چه ایرانی و چه افغانی یا سومالیایی  یا عراقی و غیره ... در زمانی که ببیند شرایط برای تنبلی و بیکاری مناسب است،تقریبا ممکن است یک گونه رفتار کند.

پیوند مربوط:
فقر فرهنگی ما- بخش نخست


تهیه و تنظیم مطالب : علی مهدی پور

*درصورتی که قصد لینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینک کنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع در جایی کپی نکنید.هرکدام از ما با رعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.

نظرات (7)
صانعی ||
شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 17:51
سلام علی اقا - من به شخصه خودم یک کاری رو شروع کردم که تلاش زیادی رو می طلبد اما آینده بسیار عالی - موفق شدن تو اینکار هم بواسطه موفقیت بقیه است . توی جامعه ایرانی مقیم اروپا کسترش دادیم - خدا رو شکر بعد شش ماه خیلی ها هم امدن و موفق شدن - از جمله دختر خانمی که با شرائط سخت توی رستوران کار می کرد یا خانم شیدا شفیعی که ترانه سرا هستن و برای شادمهر و شهرام صولتی ترانه گفتن و الان اپسالا هستن . .. به شما پیشنهاد دادم دقیقا به دلیل همین روحیه ای که داری و از کمک به بقیه لذت میبری و خودت هم یک درامد عالی در عین حال داشته باشی اما اصلا جوابی ندادی و فکر میکنم برداشت اشتباهی داشتی و اصلا در موردش فکر نکردی - صفحه فیس بوک کار ما رو لینک گذاشتم
امتیاز: 1 0
علی ||
شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:06
با سلام ودرود بر دیدگاه نویسنده این مقاله خیلی خوب نوشته کاش گوشی شنوا باشد که انشالله هست.
بیشتر ما به اجبار از وطن فرار کرده و اینجا به پناه آمده ایم.رفتار بعضی از دوستان دور از انصاف است .گاهی وقتا فکر می کنی آخر دنیا است با زبان بی زبانی میزبان می گوید :بابا اینجا کسی برادر خودش رو هم راه نمی ده مهمان یه روز دو روز سه روز !!غافل از اینکه شخصی مثل من انتظار نداشته به خانه ی کسی برود اصلا دوست نداشتم برای کسی مزاحمت ایجاد کنم اما در زمانی که در سخت ترین شرایط دوران کمپ بسر می برم انتظار داشتم به ظاهر هم که شده میزبان و همکارم که فعالیت های سیاسی حتی داشته ایم تلفنی کلامی با مهر بگوید فولانی ما اینجا برایت جویای کار هستیم نگران نباش همه چی درست می شه اما افسوس که چه به سر آدم آورده اند که فکر کند آیا من جای کسی را پر کرده ام!اینجا کجاست .بله عزیزان آنچه گفتم قطره ای از روزگار ما در غربت بود .خیلی سخته خیلی
امتیاز: 2 1
علی ||
شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 18:21
ادامه کامنتم خیلی حرف دارم اما کلی عرض کنم اگر دوستانمان در اقدامی جوانمردانه ،کمترین کاری که می تونستن کنن این بود که کاری پیدا کنند سفیر سوئد که نخواستیم شویم !نظافتی ،کارگری ساده ای میشد هموطنشان از کمپ های خلاص شود و یه اتاق برای خودش اجاره کند .این اقدام زیاد نیست .
امتیاز: 1 0
ایران ||
یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 17:55
با سلام خدمت علی عزیز ، خدا میدونه تو این چند سال هر وقت که مطالبت رو میخونم احساس میکنم که اینها همه حرف دل من هم هست و شاید بسیاری دیگه... در مورد خودداری کمک ایرانیها به هم حالا چه عمدی یا چه از روی محافظه کاری، خاطرات تلخ بسیار هست و این شامل ایرانیهای غربت نشین هم نمیشه و تو خود ایران هم همچین مسائلی هست ما مردمی هستیم که همیشه ایراد کارامون رو در وهله اول در بیرون خودمون جستجو میکنیم و سعی میکنیم دیگران رو مقصر بدونیم. بنظر من ریشه این موج عظیم مهاجرت ایرانیها به خارج از کشور در واقع فرار از خودیه... ما در واقع در ایران هم که هستیم بهم وفا دار نیستیم و دائما در حق هم خیانت میکنیم. و فقط نیاز و مصلحت طلبی که باعث میشه تو ایران کمی اوضاع روابطمون باهم نسبت به خارج کشور بهتر باشه. بعنوان مثال شما اگه بخواهی یه وسیله ای برایه خودت بخری حالا هرچی باشه، 99/99 درصد مطمئنی که یا جنس قلابی بهت میدن یا صد برابر قیمت بهت میفروشن... به خاطر همینم هست مردم تو ایران به روابط فامیلی یا دوستی رو میارن، چون اگر بخوان مثلا همون وسیله رو از آشنا بخرن احتمال اینکه کلاه سرشون بره لااقل 50 درصد کم میشه! اما وقتی پاشون میذارن اونور آب، چون این روابط مصلحتی بوده و از صمیم قلب نبوده دیگه خودشون رو نسبت به دوستان یا اقوامشون نیازمند نمیبینن و انگار نه انگاراصلا دوستی بوده چون در کشور هایی مثل سوئد دیگه روابط حاکم نیست بلکه همه دربرابر قانون یکسان هستن و کسی هم که بخواد کلاهبرداری کنه نمیتونه قسر در بره! چون جامعه رو جوری شکل دادن که مردم مطمئن هستند که نمایندگان منتخبشون در برابر قانون از وضعیت کاملا برابری برخوردار هستند و از قدرتی که بواسطه رای مردم بدست آوردند سو استفاده نمیکنن...بله دوست عزیز من در واقع ما از خودمون داریم فرار میکنیم و البته خودمون هم میدونیم این خیانتها دامنگیرمون شده و داره کمرمون رو خرد میکنه اما بجای اصلاح دائما فرافکنی میکنیم و سایر اقوام و ملیتها رو نشونه میگیریم! چون همه ما میدونیم که ایران قدیمی ترین کشور جهانه و دارای تمدن بسیار درخشان بهمین خاطرم هست که نمیخواهیم باور کنیم که داریم چنین کارهای پستی رو در حق هم میکنیم و بقول کوچه بازاریها، برامون افت داره که با این همه ثروت و تمدن درخشان نتونیم یه مملکت سربلند داشته باشیم که نیاز نباشه در فرار مغزها رکورد دار گینس باشیم یا در آمار فقر و بیکاری و تورم.... بله ما برامون اینها کسر شان هست و بجای درست کردن وضع، یا فرار فیزیکی میکنیم یا در 2500 سال پیش زندگی میکنیم. بیاییم لااقل با خودمون رو راست باشیم و از خودمون بپرسیم، اگر گذشتگانمان در ایران باستان تونستند در گستره ی یک جهان سربلند باشن چرا ما که از نسل اونها هستیم نتونیم؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 6 1
رضا ||
شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 16:54
سلام
به نظرم ملاک باید فقط و فقط باید توان تطبیق با فرهنگ سوئد باشه. هر کی از هر نژاد و قومی تونست خودشو تطبیق بده اجازه بهش بدن بمونه.
هر کی نتونست یا نخواست تطبیق بده و خواست مثل یه جزیره وسط اقیانوس باشه، لنگشو بگیرن و شوتش کنن بیرون.
نمونش همون نماینده مجلس سوئد که از سومالی اومده و انتظار داره سوئد یه کشور اسلامی (اونم با یه اسلام بدون مراعات و مدارا) باشه.
امتیاز: 1 2
نوید ||
شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 04:40
مواردی که اینجا صحبت شد با بیانی قوی و منصفانه اما در عین حال صادقانه و رک بود لذت بردم و گه گاه بهش سر میزنم و مرور میکنم تا یادم نره. وانگهی این مطالب ورای مهاجرت داخل یا خارجه و یه جورایی شامل همه ی افرادی که با فرهنگ خودمونی بزرگ شدن میشه . ممنون و ادامه بدیم منتظر بخش سوم هستیم.
امتیاز: 0 0
مریم ||
جمعه 24 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:29
متاسفانه همه جای دنیا ایرانیها همچین رفتاری دارن و نمیدونم علتش چیه، حتی اساتید ایرانی تو خارج از ایران همینطورین و بدترین خفت و خواری ها رو تحمل میکنن اما حاضر نیستن واقعیت رو بگن یا حداقل بقیه رو بخاطر کارهایی مثل همون جمع کردن ته سیگار از خیابون یا نظافت یا فروش بطری تحقیر نکنن. تنها چیزی که تو خارج بهتر از هر چیزی یاد گرفتم این سه تا بود: اون طوری که میخوام زندگی کنم و به اون کسی که هستم افتخار کنم و اینکه از ایرانیها تا میتونم دوری کنم تا زندگی راحت و بدون دروغ داشته باشم!
امتیاز: 1 2
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به زیر آسمان سوئد می باشد